مسئله شرعی وپیام قرآنی روزنهم ماه رمضان
32 بازدید
تاریخ ارائه : 7/8/2014 10:27:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی سیدنامحمدوآله الطاهرین.مسئله شرعی:1 ـ در صورتى كه مسافر پیش از ظهر سفر كند، و پیش از ظهر به وطنش یا محل اقامتش بر نگردد، باید روزه آن روز را بخورد .2 ـ در صورتى كه بعد از ظهر مسافرت كند، باید روزه آن روز خود را تمام كند.3 ـ در صورتى كه مسافر پیش از ظهر از سفر برگردد، و به خانه یا محلّ اقامت خود برسد، اگر قبلا در سفر افطار كرده باشد، روزه نیست، و در منزل خود هم مى‏تواند بقیه آن روز را غذا بخورد، ولى بعد از ماه رمضان به جاى این روزى كه خورده است یك روز قضا مى‏گیرد،ودرصورتى كه در سفر كارى كه روزه را باطل كند انجام نداده باشد، واجب است روزه را بگیرد و جزء روزه ماه رمضان حساب مى‏شود. 4 ـ در صورتى كه مسافر بعد از ظهر از سفر باز گردد، باید روزه را بخورد، و پس از ماه یك روز به جاى آن روزه بگیرد .5 ـ مسافر در صورتى مى‏تواند در سفر روزه را بخورد كه شرائط قصر در سفرش تمام باشد.پیام قرآنی:چرابرخی نمی توانندگناه راترك كنند؟قَالَ أَ رَءَیْتَكَ هَذَا الَّذِى كَرَّمْتَ عَلىَ‏َّ لَئنِ‏ْ أَخَّرْتَنِ إِلىَ‏ یَوْمِ الْقِیَامَةِلَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلَّا قَلِیلًا.اسراء/62.ابلیس گفت:به من خبر ده، این است آن كسى كه بر من گرامى داشتى؟ اگرتاقیامت مهلتم دهى،یقیناًبرنسل اوافسارزده،به زیرسلطه مى‏ كشم،مگراندكى را.أرأیت به معناى«اخْبرنى»،به من خبر دهمى ‏باشد.«اَحتنكنّ»ازحَنك،طنابى كه به گردن حیوان انداخته واورامى ‏كشند.وقتى گفته مى‏شود:«حنك الدابةبحبلها»یعنی ریسمانى به گردن حیوان بست و او را كشید.مفردات راغب.شیطان ابتدا وسوسه کرده و به گناه دعوت می کند. پس از آنکه فرد اولین قدم را برداشت و خود را به آن آلود، وسوسه های بعدی سریعتر و راحتتر در او اثر می کند.شیطان سیاست گام به گام دارد.كم كم شروع می كند.همان اول یك دفعه دعوت به گناه نیست ازكارهای كوچك شروع می كند.چاره رهایی ازشیطان،توبه است.یکی از شاگردان شیخ انصاری(ره) می‌گوید:زمانی که در نجف اشرف و نزد شیخ انصاری به تحصیل مشغول بودم، شبی شیطان را در خواب دیدم که طناب‌های متعددی در دست داشت، پرسیدم: این بندها برای چیست؟ پاسخ داد: اینها را به گردن مردم می‌اندازم و آنها را به سمت خویش می‌کشم و به دام می‌اندازم، روز گذشته یکی از طناب‌های محکم را، به گردن شیخ مرتضی انصاری انداختم واوراازاتاقش تاوسط کوچه کشیدم، ولی افسوس که علی‌رغم زحمات زیادم، شیخ از قید رها شد و برگشت.وقتی از خواب بیدار شدم، در تعبیر آن به فکر فرو رفتم. پیش خود گفتم: خوب است از خود شیخ بپرسم؛ از این رو، به حضور ایشان شرفیاب شده، خواب خود را برایش باز گفتم.شیخ فرمود: شیطان راست گفته است؛ زیرا آن ملعون می‌خواست مرا فریب دهد که به لطف خدا از دامش گریختم.دیروز، من پول نداشتم، اتفاقاً چیزی در منزل لازم داشتیم، با خود گفتم: یک ریال از مال امام زمان (عج) نزدم موجود است و هنوز وقت مصرفش نرسیده است، به عنوان قرض بر می‌دارم و روزهای بعد ادا خواهم کرد.یک ریال برداشته از منزل خارج شدم، همین که خواستم پول را خرج کنم، با خود گفتم: از کجا که من بتوانم این قرض را ادا کنم؟ و در همین اندیشه و تردید بودم که تصمیم خود را گرفتم، چیزی نخریدم و به خانه برگشتم، پول را سر جای خود گذاشتم. السلام علیك یااباعبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائك علیك منی سلام الله ابدامابقیت وبقی اللیل والنهارولاجعله الله آخرالعهدمنی لزیارتكم السلام علی الحسین وعلی علی ابن الحسین وعلی اولادالحسین وعلی اصحاب الحسین