آسیبی به نام غفلت
33 بازدید
تاریخ ارائه : 5/22/2014 12:55:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

بسم الله الرحمن الرحيم

،قال الله العظيم في محکم کتابه:

وَ لَقَدْذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لايَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لايَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ.(اعراف/179.

يکي ازمسائلي که اکثرافرادبه آن مبتلامي شوند وحرکت زندگي شان به سمت سقوط مي رودودرواقع به سراشيبي سقوط کشيده مي شوند آسيب غفلت است .غفلت سهو و لغزشي است كه انسان رابخاطركمي مراقبت وكمي هوشياري وبيداري فرامي گيرد.دونكته قابل توجه:1- غفلت داراي يك مفهوم وسيع و گسترده است و هر نوع بي خبري راشامل مي شودازقبيل:بي خبري ازشرايط زماني ومكاني (كه انسان درآن زندگي مي كند) -بي خبرازواقعيت هاي  موجوددرجامعه-بي اطلاعي ازوظايف و مسئوليتهاي اجتماعي خويش-بي اطلاعي ازاتفاقات وحوادث پيراموني تلخ و شيرين-نداشتن موضع گيري صحيح دربرابر پديده هادراثرجهل به واقعيات- غفلت از تكاليف و بايدهاونبايدهاي ديني ودههاموضوع ديگركه دامن گير جامعه شده است.2-نكته دوم اينكه معمولاً غفلت اجتماعي شروع وآغازش ازغفلت فردي است چون ابتدا افراد و اشخاص هستندكه غفلت وبي خبري دامنگيرآنان مي شودوبامرورزمان تبديل به غفلت وبي خبري اجتماعي وعمومي مي شود.«ذَرَأْنا»از«ذرء»،دراصل به معناى پراكنده ساختن و انتشار است و در اينجا به معناى خلق، آفرينش واظهارنمودن است.چراقرآن، دراينجا،آفرينش بسيارى ازجنّ وانس رابراى دوزخ مى‏ داندودرجاي ديگرخلقت جنّ وانس رابراى عبادت مى‏ شماردومي گويد:وَماخَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ"؟كدام يك صحيح است؟پاسخ:هدف اصلى آفرينش،خداپرستى وعبوديّت است،ولى نتيجه‏ ى كاربسيارى ازانسان‏هادراثرعصيان،طغيان وپايدارى دركفرولجاجت،دوزخ است،گوياكه دراصل براى جهنّم خلق شده‏اند.حرف«لام»در«لِجَهَنَّمَ»براى بيان عاقبت است،نه هدف.مانندنجّاركه هدف اصلى‏ اش درفراهم نمودن چوب،ساختن دروپنجره‏ هاى زيباازآن چوبهامى‏ باشد،ولى كاربه سوزاندن چوب‏هاى بى‏ فايده دربخارى مى‏ انجامدكه آن هدف تبعى است.اين مطلب،شبيه اين جمله‏ ى حضرت على عليه السلام است كه مى‏ فرمايد: خداوند فرشته‏ اى دارد كه هرروزبا صداى بلندمى‏ گويد:لدواللموت واجمعواللفناءوابنواللخراب"بزاييدبراى مرگ وبسازيدبراى خرابى،يعنى پايان تولّد،مرگ،پايان ثروت‏ اندوزى، فناوپايان ساختمان،خرابى است.آرى،انسان‏هايى كه هويّت انسانى خودراازدست داده‏ اند،جايگاهى جزآتش براى آنان نمى‏ باشد،«أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا»چنان كه خودآنان نيزاعتراف مى‏ كنندكه اگر دستورات الهى راشنيده بوديم و تعقّل مى‏ كرديم،ديگردرجهنّم جاى نداشتيم.«قالُوالَوْكُنَّانَسْمَعُ أَوْنَعْقِلُ ماكُنَّافِي أَصْحابِ السَّعِيرِ»انسان درداشتن چشم،گوش و زبان،شبيه حيوان است،ولى كيفيّت وهدف بهره‏ بردارى انسان ازنعمت‏هابايدبهتروبيشترباشد،وگرنه همچون حيوان بلكه پست‏ ترازآن است.ازامام صادق عليه السلام پرسيدند:چراخداوندتمام بندگانش رامطيع وموحّد نيافريد؟فرمودند:اگرچنين مى‏شد،ديگرثواب وعقاب معنانداشت،زيراآنان مجبور بودندواختيارى نداشتند،امّاخداوندانسان رامختارآفريدوعلاوه برعقل وفطرت،باتعاليم‏ پيامبران وكتب آسمانى مسيرهدايت اوراروشن نمودواورا به طاعت فرمان دادوازنافرمانى نهى كرد،تافرمانبرداران ازعاصيان مشخّص شوند.گرچه تمام اسباب طاعت وعصيان راخداوندآفريده،امّابه چيزى امر يا نهى نكرده مگرآنكه انسان مى‏تواندضدآن رانيزانجام دهدومجبورنباشد.آرى،تكليف‏ پذيرى تنهاارزش ووجه امتيازانسان ازديگرموجودات است.ازآيه شريفه استفاده مي شود: فرجام بسيارى از انسان‏ها و جنّيان، دوزخ است. وملاك انسانيّت، فهم پذيرش معارف و تكاليف دينى است، و گر نه انسان مانند حيوانات است.«أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ»وكسى كه باوجودتوانايى ازنعمت‏هاى الهى بهره‏ى صحيح نبرد،بدترازموجودى است كه اساساًفاقدآنهاست.«بَلْ هُمْ أَضَلُّ،انسان‏هاى غافل وبى‏ بصيرت،(دربى‏ تفاوتى،شكم‏ پرستى، شهوت‏ پرستى،استثمارشدن ومحروميّت ازلذّت معرفت)مانندچهارپايان هستند.«أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ»،وغافلان،ازحيوانات هم بدترند.«بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ»انسان‏هاى بى‏ بصيرت،ازهدف،خدا،خود،امكانات،آخرت،ذريّه،آيات الهى،قانون خدا،الطاف گذشته وگناهان خويش غافلند،ودوزخى شدن بسيارى از انسان‏ها،به خاطربهره‏ نبردن ازنعمت‏هاى الهى درمسيرهدايت وكمال است.زيراباداشتن چشم،گوش ودل،خودرابه غفلت زده‏اند.غافلين چه کساني هستند؟در آيات شريفه قرآن به صفات غافلين اشاره شده:1- مَن كَفَرَبِاللَّهِ مِن بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئنِ‏ُّ بِالْايمَانِ وَ لكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ ذَالِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّواْ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا عَلىَ الاَْخِرَةِ وَ أَنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكَفِرِينَ اُوْلَئكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلىَ‏ قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْغَفِلُونَ لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فىِ الاَْخِرَةِهُمُ الْخَاسِرُونَ.ترجمه(كسانى كه بعدازايمان كافر شوند- بجز آنها كه تحت فشارواقع شده‏ اند در حالى كه قلبشان آرام وبا ايمان است- آرى، آنها كه سينه خودرابراى پذيرش كفر گشوده‏ اند، غضب خدا بر آنهاست وعذاب عظيمى درانتظارشان!اين به خاطر آن است كه زندگى دنيا(وپست را)برآخرت ترجيح دادندوخداوندافرادبى‏ ايمان(لجوج)راهدايت نمى‏ كند.آنهاكسانى هستندكه(بر اثرفزونى گناه،)خدابرقلب وگوش وچشمانشان مهر نهاده(به همين دليل نمى‏ فهمند،)وغافلان واقعى همانهاهستند!وناچارآنهادرآخرت زيانكارند (108نحل)- وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الجْنّ‏ وَ الْانسِ لهَمْ قُلُوبٌ لَّا يَفْقَهُونَ بهِا وَ لهَمْ أَعْينُ‏ لَّا يُبْصِرُونَ بهِا وَ لهَمْ ءَاذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بهِا أُوْلَئكَ كاَلْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئكَ هُمُ الْغَافِلُونَ "ترجمه: به يقين،گروه بسيارى ازجن و انس را براى دوزخ آفريديم آنهادلها[عقلها]يى دارندكه با آن(انديشه نمى‏ كنند)ونمى‏ فهمندوچشمانى كه باآن نمى‏ بينندوگوشهايى كه با آن نمى‏ شنوندآنها همچون چهارپايانندبلكه گمراهتر! اينان همان غافلانند (چراكه با داشتن همه‏ گونه امكانات هدايت،باز هم گمراهند) (179اعراف)طبق آيات شريفه قرآن غافلين کساني هستندکه سه ويژگي دارند: قرآن صفات گروه دوزخى را درسه جمله خلاصه مى‏ كند: نخست اينكه" آنها قلبهايى دارند كه با آن درك و انديشه نمى‏ كنند"(لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها).قلب در اصطلاح قرآن به معنى روح و فكر و نيروى عقل است يعنى با اينكه استعداد تفكر دارند و همچون بهائم و چهار پايان فاقد شعور نيستند در عين حال ازاين وسيله سعادت بهره نمى‏ گيرند و فكر نمى‏ كنند، در عوامل و نتائج حوادث انديشه نمى‏نمايندو اين وسيله بزرگ رهايى از چنگال هر گونه بدبختى را بلا استفاده در گوشه‏اى ازوجودشان رها مى‏ سازند اعتبار عقل ازديدگاه اسلام درحدي است كه امام محمد باقر (ع)فرمود:إِنَّ لِلّهِ عَلَي النّاسِ حُجَّتَيْنَ حُجَّةٌ ظاهِرَةٌ وَ حُجَّةٌ باطِنَةٌ فَاَمَّا الظّاهِرَةٌفَالرُّسُلُ وَ الاَنْبِياءُ وَ الاَ ئِمَّةُ (ع) وَ اَمَّا الباطِنَةُفَالعُقُولُ"خداوندبرمردم دوحجت دارد:يكي ظاهري وديگري باطني.حجّت ظاهري عبارت ازرسولان،انبياءوائمّه عليهم السّلام هستند.اماحجّت باطني عبارت است ازعقول جاي بسي تأسف است كه تعدادي از انسانها عقل با اين عظمت و جايگاه والا در پيشگاه خداوند را تعطيل نموده و استفاده نمي كنند.ديگراينكه"چشمهاى روشن وحقيقت بين دارنداماباآنهاچهره حقايق رانمى‏نگرندوهمچون نابينايان از كنار آنها مى‏گذرند" (وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها).مرحوم علامه مجلسي دربحارالانوارازخصال مرحوم صدوق نقل مي كنند كه امام زين العابدين درضمن يك حديث بلندمي فرمايد:أَلا إِنَّ لِلْعَبْدِأَرْبَعُ أَعْيُنٍ : عَيْنانِ يَبْصُرُ بِهِما أَمْرَ دينِهِ وَ دُنْياهُ وَعَيْنانِ يَبْصُرُ بِهِما أَمْرَ آخِرَتِهِ وَ اِذا اَرادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَيْراًفَتَحَ لَهُ الْعَيْنَيْنِ اللَّتَيْنِ فِي قَلْبِهْ فَاَبْصَرَ بِهِمَا الْغَيْبَ وَأَمْرَآخِرَتِهْ وَاِذااَرادَغَيْرَذلِكْ تَرَكَ القَلْبَ بِما فِيهِ"براي بنده چهار چشم وجود دارد.دو چشم كه توسط آن امور ديني و دنيوي را مشاهده مي كندودوچشم ديگركه باآن امورآخرتي ومسائلي كه به ابديّت مربوط است مي بيند چون خداوند خير بنده را بخواهد دو چشم دل را بينا سازد و اگرخداوند خير بنده را نخواهددل وي را به حال خود رها سازد.سوم اينكه" با داشتن گوش سالم، سخنان حق را نمى‏شنوند"و همچون كران خود را از شنيدن حرف حق محروم مى‏سازند (وَ لَهُمْ آذانٌ لايَسْمَعُونَ بِها)." اينها در حقيقت همچون چهار پايانند" چرا كه امتياز آدمى از چهار پايان درفكربيدار و چشم بيناوگوش شنوا است كه متاسفانه آنها همه راازدست داده‏اند(أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ)."بلكه آنهاازچهارپايان گمراهتروپست‏ترمى‏باشند"(بَلْ هُمْ أَضَلُّ).چراكه چهارپايان داراى اين استعدادهاوامكانات نيستند،ولى آنها با داشتن عقل سالم و چشم بينا و گوش شنوا امكان همه گونه ترقى و تكامل را دارند، اما بر اثرهوا پرستى و گرايش به پستيها اين استعدادها را بلا استفاده مى‏گذارند، و بدبختى بزرگ آنان ازهمين جا آغاز مى‏گردد."آنها افراد غافل و بيخبرى هستند" و به همين جهت در بيراهه‏ هاى زندگى سرگردانند (أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ).چشمه آب حيات كنار دستشان است، ولى از تشنگى فرياد مى‏كشند، درهاى سعادت در برابررويشان باز است، اما حتى به آن نگاه نمى‏كنند.تفسير نمونه، ج‏7، ص 22