نمونه‏ هاى مختلف توجیه گری
14 بازدید
تاریخ ارائه : 5/11/2014 12:42:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

بسم الله الرحمن الرحيم

قال الله العظيم:

إِنَّاوَجَدْنا آباءَناعَلى‏ أُمَّةٍ وَإِنَّاعَلى‏ آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ"(زخرف 23)

بحثي درباب توجيه کردن گناه،گناه هرقدرسنگين باشدبه سنگينى توجيه گناه نيست،گنهكارمعترف به گناه غالبابه سراغ توبه مى‏رود،مصيبت زمانى شروع مي ‏شودكه پاى توجيه‏ گريهادرميان آيدكه نه تنهاراه توبه رابه روى انسان مى‏ بندد،بلكه اورادرگناه راسختروجرى‏ ترمى‏سازد.اين توجيه‏ گرى گاه براى حفظ آبرووجلوگيرى از رسوايى دربرابرمردم است،اماازآن بدترزمانى است كه براى فريب وجدان صورت گيرد.توجيه‏ گرى مطلب تازه‏اى نيست،نمونه‏ هاى مختلف توجيه گري:1-مشركان عرب براى توجيه شرك خود گاه متوسل به رسم نياكان مى‏ شدندومى‏گفتند:إِنَّاوَجَدْناآباءَناعَلى‏ أُمَّةٍ وَإِنَّاعَلى‏ آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ"ماپدران خودرابرآئينى يافتيم ومابه آثارآنهااقتداءمى‏ كنيم!(زخرف- 23).و گاه به نوعى جبرمتوسل شده مى‏گفتند:لَوْشاءَاللَّهُ ماأَشْرَكْناولاآبائنا:اگرخدامى‏خواست نه ماونه پدرانمان هرگزمشرك نمى‏شديم"!.148/انعام.2-گاه مؤمنان ضعيف الايمان براى فرارازجنگ،خدمت پيامبرص مى‏ آمدند،وبه اين عنوان كه خانه‏ هاى مادروديواردرستى نداردوآسيب پذيراست صحنه راخالى مى‏كردند:وَ يَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَناعَوْرَةٌوَماهِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّافراراً(احزاب- 13):"گروهى ازآنهاازپيامبراجازه مى‏ خواستندومى‏ گفتندخانه‏ هاى ماآسيب پذيراست درحالى كه آسيب پذير نبود آنها فقط مى‏ خواستند فراركنند.3-گاه به اين بهانه كه اگرما به جنگ روميان برويم ممكن است زيبارويان رومى،دل مارابربايند،وبه حرام بيفتيم!اجازه عدم شركت درجنگ راازپيامبرص مى‏خواستند:وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَلاتَفْتِنِّي.توبه/49 بعضى از آنان مى‏گويد به من اجازه ده ومرابه گناه نينداز"!وگاه به اين عنوان كه اموال وزن وفرزندماراگرفتاروبه خودمشغول ساخته،گناه بزرگ فرارازاطاعت فرمان پيامبرص راتوجيه مى‏كردند.5- شيطان نيز با يك مقايسه غلط نافرمانى صريح خودرادربرابرخداوندتوجيه كردوگفت:" مراازآتش آفريده‏اى وآدم راازخاك!چگونه ممكن است موجودى شريفتربراى موجودى پستترسجده كند!أَنَاخَيْرٌمِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍوَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ.اعراف/ 12.6- درعصرجاهليت نيزبراى توجيه جنايت بزرگ"فرزندكشى"مى‏گفتندازاين مى‏ترسيم كه درجنگهادختران مابه دست دشمنان بيفتند،غيرت ناموسى ماايجاب مى‏كندكه نوزادان دختررازيرخاك پنهان كنيم!،وگاه مى‏گفتنداگرفرزندانمان زنده بمانندقادربرتامين زندگى آنها نيستيم!(اسراء/31).ممكن‌ است‌ يك‌ گناه‌ كوچك‌ زحمات‌ چندين‌ ساله‌ راازبين‌ ببرداگرالعياذ بالله گناه‌ مي‌كنيم،مواظب‌ باشيم وقتي‌ گناه‌ آمدفوراًبايدجبران کردمواظب‌ باشيم‌ حال‌ توبه‌،انابه‌،زاري‌ خجالت‌ زدگي‌ درمقابل‌ خداازماگرفته‌ نشودبراي‌ اينكه‌ اگرتوبه‌ نشودگناه‌ روي‌ گناه‌،انسان‌ درسرازيري‌ گناه‌ واقع‌ مي‌شودومثل‌ يك‌ ماشيني‌ كه درسرازيري‌ است‌ ترمزاو ببرد،چه‌ حالتي‌‌ پيدا مي‌كند انسان‌ هم‌ كه‌ درسرازيري‌ گناه‌ واقع‌ شده‌ يعني‌ حال‌ توبه‌ ازاوگرفته‌ شد حال‌ توجه‌ ازاوگرفته‌ شد‌،چشمش‌ عادت‌ كرد‌ه به‌ نگاه‌ نامحرم‌، زبانش‌ عادت‌ كرده‌ به‌ غيبت‌ كردن‌،به‌ تهمت‌ زدن‌ ...مثل‌ همان‌ ماشيني‌ است‌ كه‌ درسرازيري‌ ترمزش‌ ببرد.لذااگرگناه‌ آمد فوراًبايدجبران‌ كرديعني‌ آن‌ حالت‌ ازانسان‌ گرفته‌ نشود خيلي‌ خطر داردانسان گناهش‌ را توجيه‌ كند،حتي‌ ازآدم‌ كشي‌ بالاترو‌ضررش‌ بيشتر است‌ مثلاغيبت‌ كند‌بعدبه‌ اومي‌گويندچراغيبت‌ مي‌كني؟مي گويدغيبت‌ سياسي‌ است‌ اين‌ غيبت‌ لازم‌ است‌ واجب‌ است‌ گناه‌ راتوجيه‌ كند،انسان‌ گاهي‌ مي‌رسد به‌ آنجا كه‌ ولي‌ خدارادرخانه‌ خدا قربة الي‌ الله مي‌كشد،انسان‌ گاهي‌ گناه‌ رابراي‌ خودش‌ واجب‌ مي‌داندتهمت‌ زدن‌،تلف‌ كردن‌ مال‌ مردم‌ و... راواجب‌ مي‌داند،به‌ جايي مي رسدكه‌ كشتن‌ طرف‌ راواجب‌ مي‌داند،كشتن‌ اميرالمومنين‌ را واجب‌ مي‌دانداين‌ خوارج‌ كه‌ آدمهاي‌ متحجري‌ بودند،وآدمهاي‌ لجوجي‌ بودند‌و اميرالمومنين‌ حجت‌ را براي‌ آنها تمام‌ كرد، اما درحاليكه‌ حجت‌ براي‌ آنها تمام‌ است‌ مي گويند«لاحكم‌ الا لله» همين‌ «لاحكم‌ الا لله» آنها را رساند به‌ آنجا كه‌ ولي‌ خدا را در خانه‌ خدا قربة الي‌ الله كشتند و خيال‌ هم‌ نكنيم كه‌ حالا اگر ما گناه‌ كرديم‌، در سرازيري‌ گناه‌ واقع‌ شديم‌ بعد هم‌ گناه‌ را توجيه‌ كرديم‌ حد يقف‌ دارد يعني‌ برسد به‌ آنجا كه‌ ما اميرالمومنين‌كش‌ نشويم‌، بعضي‌ اوقات‌ غفلت‌ هم‌ روي‌ همين‌ است‌ اصلا توجه‌ ندارد كه‌ گناه‌ مي‌كند عادت‌ كرده‌ به‌ غيبت‌ كردن‌، اصلا متوجه‌ نيست‌ گناه‌ كرده‌ چندين‌ مرتبه‌ عمل منافي عفت وزناانجام داده‌،اما بدتر از زنا را عادت‌ كرده‌ اصلا متوجه‌ نيست‌ كه‌ غيبت‌ كرده‌ آن‌ كساني‌ كه‌ مي‌شنوند نقص‌ نمي‌دانند آن‌ كساني‌ كه‌ مي‌گويند نقص‌ نمي‌دانندواين‌ غيبت‌«اشد من‌ الزنا»را مي‌كننداما همين‌ها يكدفعه‌ مثلا ببينند يك‌ دختري‌ وضع‌ حجابش‌ بد است‌ از او متنفر هستنديااينكه‌ بشنوندهمسايه‌ زناکرده‌ ديگربااورفت‌ وآمدنمي‌كننددرحالي‌ كه‌ تفاوت‌ مي‌كنددختري که آن‌ وضع‌ راداردخيلي‌ بداست‌ آن‌ زن‌ زناکرده‌ گناه کبيره است‌ آن‌ مردکه زناکرده گناه کبيره انجام داده ‌ اماشماكه‌ غيبت‌ كرديدبدترازاوهستيد،عادت به گناه وتوجيه آن... حجاج‌ بن‌ يوسف‌ ثقفي‌ يكي‌ از لذتهايش‌ همين‌ بود كه‌ موقع‌ ناهاردسرغذايش‌ يك‌ شيعه‌ رامي‌آوردندگردن‌ مي‌زدندمجمع‌ رامي‌گذاشتندروي‌ گردنش‌ تااين‌ يك‌ ربعي‌ دست‌ وپابزند،حجاج‌ نگاه‌ كند لذت‌ ببرد،ناهاربخورداگرگناه‌ عادت‌ بشودكم‌ كم‌ لذت‌ مي‌شوددرروايات‌ دردوره‌ آخر الزمان‌ داريم‌ غيبت‌ نقل‌ مجلس‌ است‌ يعني‌ همين‌ طور كه‌ چاي‌ و شربت‌ مي‌دهند و لذت‌ مي‌برند ازغيبت‌ لذت‌ مي‌برنددرحاليكه‌ قرآن‌ مي‌گويدمرده‌ خوري‌ است‌ حالا اگرمثلايك‌ كسي‌ را شما ببينيد، يك‌ مرده‌ رامثله‌ كرد كباب‌ كردخوردچقدرازاين‌ متنفرمي‌شود قرآن‌ مي‌گويد همين‌ است‌«لايغتب‌ بعضكم‌ بعضاً ايحب‌ احدكم‌ ان‌ ياكل‌ لحم‌ اخيه‌ ميتاً فكرهتموه‌»مي‌خواهي‌ گوشت‌ مرده‌ بخوري‌؟اگرنه‌، پس‌ غيبت‌ نكن‌،بزرگي مي‌گفت‌ در يك‌ جلسه‌ غيبت‌ مي‌كردند من‌ غيبت‌ نكردم‌، اما توي‌ جلسه‌ نشستم‌ بعد خواب‌ ديدم‌ كه‌ همانها كه‌ غيبت‌ پشت‌ سرشان‌ كرديم‌ آوردندشان‌ مثله‌ شان‌ كردند، من‌ اين‌ شقه‌ها را مي‌ريختم‌ توي‌ ديگ‌ براي‌ اينكه‌ بپزيم‌ بخوريم‌، ناگهان‌ از خواب‌ بيدار شديم‌،روايت‌ داريم‌ پيامبر اكرم نشسته‌ بودنديك‌ زني‌ آمدبا پيامبر كار داشت‌ مسئله‌ پرسيد رفت‌ يکي اززنان حضرت مي‌خواست‌ بگويد من‌ زيبا هستم‌ قدم‌ بلند است‌،اشاره‌ كردكوتاه‌ است‌ پيغمبر عصباني‌ شدند فرمودندچرا غيبت‌ كردي‌،استفراغ كن‌،عالم‌ كشف‌ به‌ او دادند يك‌ قطعه‌ گوشت‌ گنديده‌ از دهانش‌ افتاد، گفت‌ يا رسول‌ الله من‌ چند روز است‌ گوشت‌ نخوردم‌، فرمودند مگر قرآن‌ نخواندي‌«لايغتب‌ بعضكم‌ بعضاً ايحب‌ احدكم‌ ان‌ ياكل‌ لحم‌ اخيه‌ ميتاً فكرهتموه‌»، گناه‌ نكنيم از گناه‌ بترسيم اگر يك‌ گناه‌ آمد، فوراً آن‌ حال‌ تضرع‌ وانابه‌ درما زنده‌ باشد آن‌ حال‌ شرمندگي‌ از خدا درمازنده‌ باشد والادر سرازيري‌ گناه‌ واقع‌ مي‌شويم و واي‌ به‌ كسي‌ كه‌ درسرازيري‌ گناه‌ واقع‌ بشود عادت‌ خواهد‌شد توجيه‌ نكنيم لااقل‌ خود را مقصر بدانيم غفلت‌ ازگناه‌ ،توجيه‌ ازگناه‌، انسان‌ را  به‌ سرحد كفر مي‌رساند ،به‌ قول‌ يكي‌ از بزرگان‌ مي‌گفت‌ كه‌ سوء ظن‌ كم‌ كم‌ مي‌رساند به‌ تفسيق‌، تفسيق‌ مي‌رساند به‌ تكفير،تكفير مطهري‌كش‌ مي‌شود،شهيد مطهري‌ چه‌ كرده‌ بود، اول‌ سوء ظن‌ بود ده‌ بيست‌ تا جوان‌ نشستند با هم‌، يك‌ روحاني‌ نااهل‌ هم‌ در ميان‌ آنها و كم‌ كم‌ اول‌ غيبت‌ كردند بعد براي‌ اينكه‌ اين‌ غيبت‌ رادرست‌ كنندتفسيق‌ كردند،بعدتكفيركردند، كشتن‌ مطهريها،بهشتي‌ها راواجب‌ كردند،گفتندهركس‌ اينهارا‌بكشدبهشت‌ مي‌روداعضاي خانه‌هاي‌ تيمي‌، گروه‌ فرقان‌،بچه‌ مسلمان‌ بودند، سروكاربا مسجد وروحانيت‌،اما كارشان‌ رسيد به‌ جايي كه‌ مي گفتند: مطهري‌ را بكش‌، اگر كشته‌ شدي‌ بهشت‌ است‌ با اين‌ مي‌آمدند ،ولي‌ خدا رادرخانه‌ خدا، قربة الي‌ الله مي‌كشد، ابن‌ ملجم‌ شمشير را زد براي‌ اينكه‌ بهشت‌ برود، شمشيررا نزد براي‌ اينكه‌ جهنم‌ برود مي‌گفت‌ اگر موفق‌ شدم‌ به‌ آن‌ زن‌ مي رسم‌ ،علي‌ راهم‌ كشتم‌ اگر هم‌ موفق‌ نشدم‌ بهشت‌ مي‌روم‌، خيال‌ نكنيد كه‌ ابن‌ ملجم‌ است‌، نه‌ گروه‌ فرقان‌ هم‌ همين‌ طور بود، گروه‌ فرقان‌، ناگهان‌ رسيد به‌ آنجا، هفتاد نفر از مردان‌ خدا را به‌ جرم‌ مرد خدا بودن به شهادت رساندندبترسيم از توجيه‌ گناه‌،از گناه‌،.خدايابه ماتوفيق بده ازگناهان دوري کنيم وتوجيه گرگناهان نباشيم.