عوامل شیرینی زندگی
44 بازدید
تاریخ ارائه : 10/2/2013 8:46:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

عوامل شيريني زندگي:بيان خوبي‌هاودوري ازعيبجويي:به جاي اينكه بنشينيم بگوييم؛تو اينجا چنين كردي آنجاچنين گفتي.به جاي اينكه عيب همديگررابگيريم،خوبي‌هاي همديگر را بگوييم.يوسف وقتي بابرادرهايش آشنا شد،برادرهايي که يوسف رادرچاه انداخته بودندوبعديوسف به اسم بردگي ازچاه

بيرون آمدوبه عنوان برده فروخته شدوزليخاعاشقش شدوتهمت به اوزدندوزندان كردندوبعدشاه خواب ديدوتعبيرخوابش رااين زنداني گفت واورااززندان بيرون آوردندوحكومت دستش دادند و بالاخره ازبردگي عزيزمصرشد.يك روز برادرها كه قحطي شدوآمدندگندم بگيرندوبالاخره شناختندبعد از سي،‌چهل سال به هم متصل

شدند،برادرهاي يوسف گفتند:ما نگاه به شمامي‌كنيم شرمنده هستيم.چون تورادرچاه انداختيم.ولي توماراتحويل گرفتي.به روي خودت نياوردي.ماشرمنده هستيم.يوسف

چه گفت؟گفت:اتفاقاًمن شمارامي‌بينم لذت مي‌برم.قديم فكرمي‌كردندمن يك آدم بي‌صاحب،بي‌كس هستم.نه پدري،نه برادري،همينطوريك بچه درچاه بودم.ولي

وقتي ميبينم من ده‌تا برادردارم  پدرم يعقوب است،مي‌فهمندكه من يك

خانواده‌ي ريشه‌داري هستم.شماباعث شديدكه مردم بفهمند كه

من خانواده‌ي ريشه‌دارهستم.اينكه انسان خوبي‌هارابگويد.به بچه نگوييم:توكه تجديدشدي.بگو:تو كه شش تا درس‌هايت خوب است.كاش آن يكي هم خوب بود.ازخوبي‌هاشروع كنيم.نه ازبدي‌ها!خوبي‌هارابگوييم،زندگي شيرين

مي‌شود.حضرت عيسي باگروهي داشتندمي‌رفتند.سگ مرده‌اي ديدند.يكي گفت:چه بوي بدي مي‌دهد.رنگش سياه است.هركسي يك بدي گفت.حضرت عيسي گفت:چه دندان‌هاي قشنگي دارد.يعني همه عيبش راگفتند،حضرت  زيبايي‌اش

راگفت.زيبايي‌ها رابگوييم.زن خوبي‌هاي مردرابگويد.مردخوبي‌هاي زن رابگويد.زندگي شيرين مي‌شود.همكاري زندگي راشيرين مي‌كند.مردي كه درخانه كاربكند.زندگي

شيرين مي‌شود.زني كه به شوهرش كمك كند.احساس نكند كه اونوكراست.اوكلفت است.همكاري زندگي راشيرين مي‌كند.شخصيت دادن! اسمش را قشنگ بردن، حديث داريم پيغمبربا بچه‌ها هم كه حرف مي‌زدباكنيه اسم مي‌برد.كنيه درعربي اسم بالا است محترمانه تراست.شخصيت دادن خيلي مهم است.امام حسين روز عاشورا با قاسم مشورت مي‌كند.مي‌گويد:پسربرادر،توسيزده ساله هستي.به نظرشماشهادت چه طوراست؟مي‌گويد:اگربنااست حكومت دست طاغوت باشد،مرگ

از عسل شيرين‌تر است.حرف زدن وشخصيت دادن ومشورت كردن خيلي مهم

است.زندگي راشيرين مي‌كند.كمك به ديگران،حتي درحال گرفتاري خود؛به حضرت موسي خبردادندكه فرعونيان دادگاه صحرايي تشكيل دادند،دستورآن هم اعدام تواست.فراركن!حضرت موسي هم ازمنطقه فرارکرد واردمنطقه مدين شد.ديداول شهرياوسط شهر،يك چاه آبي بود.چوپان‌ها بزغاله‌هايشان و گوسفندانشان

را آوردندآب بدهند.دوتادخترهم كنار ايستاده بودند.حضرت بااينكه خودش يك جوان فراري بودتحت تعقيب بود،پهلوي دخترهارفت وگفت:خانم‌هاچرااينجاايستاده‌ايد؟گفتند:پدر پيري داريم نمي‌‌تواند چوپاني كند،مادوتادخترچوپاني مي‌كنيم.منتهي حالامي‌خواهيم بزغاله‌ها راآب

بدهيم.سرچاه شلوغ است،مي‌ترسيم تنه‌‌ي مابه تنه‌ي مردهابخورد.اينجاايستاديم

مردهاكه رفتندماآب بدهيم.گفت:بزغاله‌هارابه من بده من آب بدهم.حالاخودش

فراري است داردبز آب مي‌دهدبعضي‌هامي‌گويند:خودمان گرفتارهستيم به مردم نمي‌رسد.بزهاراآب دادو به خانه رفتند.پدرشان گفت:چرازودآمديد؟گفتند:يك

جواني آمدوبه ماكمك كرد.گفت:بروبه اوبگو بيايدمزدش رابدهم.جمله اين است.«إِنَّ

أَبي‏»پدرمن«يَدْعُوك‏»تورادعوت كرده«لِيَجْزِيَك‏»جزابدهداجر پاداش است «ماسَقَيْت‏» سقايي تو. تو امروز سقايي كردي.دختر آمد گفت:پدرم«أَبي»«يَدْعُوك»دعوتت كرده "لِيَجْزِيَك"جزابدهد.«أَجْرَ ما سَقَيْت»اجر سقايي تو را مي‌خواهد بدهد.انشاءالله خداوندزندگي هاي ماراشيرين قراردهد.